داستان ووبات ها

در گذشته های دور، قبل از اینکه انسان ها روی کره خاکی قدم بگذارند، زمین ساکنین دیگری نیز داشت. موجودات کوچک و قدرتمندی که از دل طبیعت برخواسته بودند و دیگر موجودات زمین آنها را به عنوان فرزندان جنگل میشناختند. نام این موجودات ووبات بود و  از دل چوب های جنگلی متولد میشدند. 

ووبات ها قدرت های عجیبی داشتند. آنها میتوانستند بدون یک کلمه صحبت از حال روحی دیگر موجودات مطلع شوند و عصبانیت و غم هایشان را التیام ببخشند ، ووبات ها میتوانستند گیاهان و موجودات آسیب دیده را به طرز شگفت انگیزی درمان کنند و یا میتوانستند بدون صحبت کردن با دیگر موجودات ارتباط برقرار کنند.

تمام موجودات کره زمین با ووبات ها در صلح و دوستی بودند و ووبات ها با مهربانی تمام با آنها برخورد میکردند. همه ووبات ها را به عنوان نگهبانان  زمین میشناختند و احترازیادی برایشان قائل بودند.

ووبات ها برای حفظ صلح و آرامش و نظم زمین چهار قانون اصلی وضع کردند که تمام مجودات ملزم به رعایت آنها بودند.

  1. هیچ موجودی حق آسیب رساندن به دیگر موجودات را ندارد.
  2. منابع زمین متعلق به تمام موجودات زمین است و هیچ کس حق ندارد استفاده از آنها را منحصر به یک گروه از موجودات بکند.
  3. خوردن گوشت در زمین ممنوع است و همه باید از میوه های درختان به عنوان غذا استفاده کنند.
  4. همه ی موجودات جنگل فارغ از قابلیت ها و قدرت جسمیشان با هم برابر هستند و حقوق یکسانی دارند.

روزها به همین شکل سپری میشد و ووبات ها و سایر موجودات در صلح و آرامش در کنار یکدیگر زندگی میکردند تا اینکه اولین انسان ها قدم به روی کره ی خاکی گذاشتند.در ابتدا همه موجودات از آنها میترسیدند و به آنها اعتماد نمیکردند اما ووبات ها با مهربانی آنها را پذیرفتند و شیوه زندگی در زمین را به آنها آموزش دادند. همچنین محلی را که دسترسی به آب تازه و میوه های جنگلی داشت را برای سکونتشان به انسان ها معرفی کردند. دیگر حیوانات و موجودات  نیز بعد از مدتی به انسان ها اعتماد کردند و زندگی اجتماعیشان را با انسان ها نیز سهیم شدند.همه از ساکنین جدید زمین راضی بودند و حتی چیزهایی از انسان های باهوش یادگرفتند. در واقع از نظر فیزیکی انسان ها تقریبا ضعیف ترین موجودات کره زمین بودند اما هوش بالایشان باعث حل بسیاری از مشکلاتشان میشد.

ووبات های دوران اولیه

مدتی از آغاز سکونت انسان ها بر روی زمین گذشت و آنها با استفاده از هوش بالایشان شروع به ساختن ابزار هایی برای راحت تر شدن کارهایشان کردند. اما کم کم اتفاقات عجیبی در زمین رخ داد. درختان به ووبات ها اطلاع دادند که وقتی خواب هستند یکی از موجودات هنگام استفاده از میوه های ما به شاخه ها و برگهایمان اسیب میرسانند.حتی تنه یکی از درختان به طرز عجیبی خراشیده شده بود و گویا چیزی روی تنه ی این درخت حک کرده بودند. در طی این سال ها ،این اولین باری بود که یکی از قوانین نگهبانان نقض شده بود.

ووبات ها فورا جلسه ای با رهبران تمام موجودات ترتیب دادند تا مشکل را حل کنند.همه به  ماموت ها مشکوک بودن چون آنها از لحاظ فیزیکی بسیار قوی بودند و عاج آنها توانایی ایجاد خراش روی تنه ی درختان را داشت.رئیس قبیله ی ماموت ها سخت در تلاش بود تا قبیله اش را تبرئه کند ولی هیچ کس حرف او را باور نمیکرد. این اختلاف و بی اعتمادی بین موجودات زمین باعث نگرانی ووبات ها میشد. در پایان ماموت بزرگ  با ناراحتی جلسه را ترک کرد و نزد قبیله اش بازگشت . ووبات ها نیز با قدرت جادوییشان درختان آسیب دیده را درمان کردند. 

 

چند روزی بعد از این ماجرا اتفاق دیگری افتاد که باعث وحشت همه شد.جسد یک ماموت کنار رودخانه پیدا شد . اینبار ماموت ها فکر میکردند که درختان انتقام گرفته اند و درگیری سختی بین ماموت ها و درختان رخ داد. در حین این درگیری ووبات ها هر روز شاهد کشته شدن یکی از موجودات زمین و خورده شدن قسمتی از گوشت بدنش بودند و همه مقصر این جنایات هولناک را قوی ترین شکارچیان زمین یعنی دایناسور ها ، ماموت ها و ببر های دندان خنجری میدانستند.به این ترتیب یکی دیگر از قوانین نگهبانان نیز نقض شده بود و هرج و مرج تمام زمین را فرا گرفته بود.نخستین قربانیان این هرج و مرج همین شکارچیان یعنی دایناسور ها ، ماموت ها و ببرهای دندان خنجری بودند. ووبات ها با تمام معجزه و تلاششان نتوانستند این موجودات را از انقراض نجات دهند اما با انقراض آنها نیز این مرگ ها پایان نداشت.

در روز های بعد حیوانات و موجودات قوی تر خواهان سهم بیشتری از میوه و آب و زمین بودند.هیچ کس نمیدانست این ادعا ها از کجا سرچشمه میگیرند اما به یکباره حیوانات قوی تر عوض شده بودند و خودرا مهم تر از سایرین میدانستند گویا کسی این تفکر را به آنها القا کرئه بود.

ووبات ها باید فورا کاری میکردند تا اوضاع به حالت قبل بازگردد و بیش از این کسی آسیب نبیند.آنها تصمیم گرفتند به اتفاق تمام موجودات نزد باهوش ترین موجود سیاره یعنی انسان ها بروند.چون انسان ها در هیچکدام از این درگیری ها حضور نداشتند میتوانستند بدون جانب داری موضوع را بررسی و حل کنند. اما بعد از رسیدن به محل زندگی انسان ها همه از تعجب شوکه شدند و نمیتوانستند چیزی که میبینند را باور کنند. 

انسان ها اطراف محل سکونت خود که شامل چشمه آب و منابع مهمی میشد را حصار کشیده بودند و اجازه استفاده از این منابع را به دیگران نمیدادند. چند تن از انسان ها مشغول پختن گوشت خرگوش و عده ی دیگری مشغول بریدن درختان منطقه برای ساخت الوار و ابزار بودند. موجودات زمین تازه متوجه اشتباه خود و مقصر اصلی این ماجرا شده بودند اما دیگر کاملا دیر شده بود. انسان ها به سلاح هایی دست یافته بودند که میتوانستند تمام حیوانات را شکار و قوی ترین درختان را از جای بکنند. هیچ کس فکر نمیکرد انسان که تقریبا ضعیف ترین موجود زمین بود بتواند یک ماموت یا یک حیوان عظیم الجثه دیگر را از پای در آورد اما آنها حرص و طمع انسان ها به قدرت را دست کم گرفته بودند. دیگر موجودات هیچ راهی نداشتند. فقط میتوانستند در اعماق جنگل مخفی شوند تا شاید شانس آورده و شکار انسان ها نشوند. ووبات ها برای آرام کردن اوضاع بسیار تلاش کردند اما هیچ نتیجه ای نداشت. ووبات ها که برای حفظ زمین عزیزشان هیچ کاری نمیتوانستند بکنند ازدید همه مخفی شدند و فقط با استفاده از قدرت های جادوییشان سعی در مداوای زمین و ساکنین آن کردند.

انسان ها حکمرانان جدید زمین حتی با یکدیگر هم سازش نداشته و دست به قتل دیگران میزدند.آنها برای محیط زیست و محل زندگیشان احترام و اهمیتی قائل نبودند و جنگل ها و رودخانه ها را تخریب میکردند. در حدود 2.6 میلیون سال گذشته انسان ها کاری جز تخریب در حق مادرشان زمین انجام نداده اند .

در تمام این سال ها ووبات ها مخفیانه در کنار ما زندگی کرده اند. آنها در مهم ترین کشفیات و اختراعات  کنار ما بوده اند . به همان مدرسه ها و دانشگاه هایی که ما رفته ایم میروند و مثل ما زندگی و خانواده دارند. آنها در کنار برادران رایت آولین بار پرواز کردند ، با نیکولا تسلا برای رسیدن به برق همراه شدند  و در کنار الکساندر فلمینگ به پنی سیلین دست یافتند.همچنین در جنگ های انسان ها کنارشان بودند تا با قدرت های شگفت انگیزشان زخمی ها را درمان کنند.

یک ووبات در اولین پرواز های برادران رایت
ووباتی در کنار اولین ماشین های ساخته شده
کامپیوتر منچستر بیبی

با آغاز قرن بیست و یکم و شکل گیری جنبش های حامی محیط زیست و حامی حیوانات درحال انقراض ووبات ها تصمیم گرفتند تا فرصتی دیگر به انسان ها بدهند.بنابراین بار دیگر خود را به انسان ها نشان دادند تا به کمک همدیگر بتوانیم سیاره عزیزمان را حفظ کنیم.